|
سلام ، من سیلوانا کوچولو هستم . به وبلاگ خاطرات من خوش اومدید .
|
مدتی پیش ، یه صبح پاییزی دل انگیز بابا فرید بعد از اینکه ما رو رسوند ، خودش پیاده با یه دوربین راه افتاد به سمت دفتر کارش . غروب که برگشت خونه دستش پر بود . پر از عکسای قشنگ که باورم نمی شد از همین دور و بر خودمون گرفته .
با خودم فکر می کردم دیدگاه آدم هم مثل همین پنجره دوربین می مونه . اگه درست تنظیم بشه می تونه هر چیزی رو زیبا جلوه بده . با یه زبان دیگه هم می شه گفت ، همه چیز زیباست و کافیه ما فقط نوع نگاهمون رو اصلاح کنیم .
من که از دیدن عکس ها لذت بردم . یه متن خوب هم برای دخملیش نوشته که خوندنش خالی از لطف نیست . البته متن اینگلیسیه و از همه دوستایی که نتونستن بخوننش معذرت می خوام . حالا شاید به بابا فرید گفتم ترجمه اش کنه براتون .
خوب حالا برای دیدن عکس ها و پست جدیدمون بفرمایید ادامه مطلب ....
دو هفته ای فرید از شنبه تا دوشنبه نیست ، امروز صبح که اومدم تا ایمیلمو چک کنم دیدم برام خاطره ای از سیلوانا رو فرستاده ، منم از فرصت استفاده کردم و به عنوان پست جدیدگذاشتمش .