X
تبلیغات
خاطرات سیلوانا کوچولوی ما - این روزهای بابا فرید
سلام ، من سیلوانا کوچولو هستم . به وبلاگ خاطرات من خوش اومدید .


مدتی پیش ، یه صبح پاییزی دل انگیز بابا فرید بعد از اینکه ما رو رسوند ، خودش پیاده با یه دوربین راه افتاد به سمت دفتر کارش . غروب که برگشت خونه دستش پر بود . پر از عکسای قشنگ که باورم نمی شد از همین دور و بر خودمون گرفته . 

با خودم فکر می کردم دیدگاه آدم هم مثل همین پنجره دوربین می مونه . اگه درست تنظیم بشه می تونه هر چیزی رو زیبا جلوه بده . با یه زبان دیگه هم می شه گفت ، همه چیز زیباست و کافیه ما فقط نوع نگاهمون رو اصلاح کنیم . 

من که از دیدن عکس ها لذت بردم . یه متن خوب هم برای دخملیش نوشته که خوندنش خالی از لطف نیست . البته متن اینگلیسیه و از همه دوستایی که نتونستن بخوننش معذرت می خوام . حالا شاید به بابا فرید گفتم ترجمه اش کنه براتون . 

خوب حالا برای دیدن عکس ها و پست جدیدمون بفرمایید ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1391ساعت 3 بعد از ظهر  توسط مامان سیلوانا   | 



دو هفته ای فرید از شنبه تا دوشنبه نیست ، امروز صبح که اومدم تا ایمیلمو چک کنم دیدم برام خاطره ای از سیلوانا رو فرستاده ، منم از فرصت استفاده کردم و به عنوان پست جدیدگذاشتمش .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1391ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مامان سیلوانا   | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مامان سیلوانا   |